آسمونو بی تو خط خطی کردم..
عزیزم واسه جمعه شب بلیط کنسرت گروه رستاک روگرفتم! من که عاشق آهنگهای شاد و محلی رستاک بودم.کلی جیغ جیغ کردم و دلم میخواست بپرم بغلش .محکم ببوسمش ولی ....نبود که!شیفت بود... جمعه کلی کار داشتیم همه رو سریع انجام دادیم و یه ساعت قبل از شروع کنسرت رفتیم بیرون..سعیدم منو دعوت کرد آترین و واسم فیله ی سوخاری تند که خیلی دوست دارم خرید.بعدش رفتیم سالن مهر واسه دیدن کنسرت... وااای راجع به برنامه که هیچی نمیتونم بگم جز اینکه عالی بود!مخصوصا اونوقتی که آهنگ بندری زدن سالن ترکید از هیاهو و جیغ و داد!انتظار داشتم سعید منو آروم کنه ولی اون بیشتر از من جیغ میکشید! خلاصه کلی خوش گذشت..بعداز کنسرت هم رفتیم سیستم بازی و بستنی کاکایویی مرو شب عالی بود.بازهم مثل کنسرتهای دیگه بعدش صدامون گرفته بود! خوشحالیم که گروه رستاک به اهواز اومد.واسشون به رودخونه نگاه کردم و گفتم: آهای کارون ! دلم بدجوری سنگینی میکنه.. دلت اونقدر بزرگ هست که یه چند روزی غصه های منو توش جا کنی؟ آخه.. دلم بدجوری سنگینی میکنه... ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم چند وقت است كه هر شب به تو می اندیشم به تو آری به تو یعنی همان منظر دور به همان سبز صمیمی به همان باغ بلور به همان سایه همان وهم همان تصویری كه سراغش ز غزل های خودم می گیری به همان زل زدن از فاصله دور به هم یعنی آن شیوه فهماندن منظور به هم به تبسم ، به تكلم ، به دلارایی تو به تماشا ، به خموشی، به شكیبایی تو به نفس های تو در سایه سنگین سكوت به سخن های تو به لهجه شیرین سكوت شبهی چند شب است آفت جانم شده است اول نام كسی ورد زبانم شده است در من انگار كسی در پی انكار من است یك نفر مثل خودم عاشق دیدار من است وحشت از عشق که نه ، ترسم از فاصله هاست دنبال مزار من مظلومه نگردید هرجا دلتان می شکند قبر من آنجاست السلام اي دخت و ام مصطفي اي چراغ شام تار مرتضي السلام اي شافع روز جزا اي كه پهلويت شكسته از جفا فاطمه اي مادر و دخت پدر فاطمه خصم نفاق و شرك وزر اي به روز سختي خون و قيام تو همه زخم عليت التيام اي ز عشق جان حيدر سوخته اي كه دشمن رازخشم افروخته اي يگانه يادگار مصطفي فاطمه مظلومه آل عبا این همه لاف زن و مدعی اهل ظهور پس چرا یار نیامد که نثارش باشیم! سالها منتظر سیصد و اندی مرد است... آنقدر مرد نبودیم که یارش باشیم اگر آمد خبر رفتن ما را بدهید به گمانم که بنا نیست کنارش باشیم!!! بسی فاز داد سیستم و حرکتهای نمایشی همسری (هرچند بهش رو ندادم وگرنه الان ..فاتحه! ولی هرچی جلوی پلیس هی سوسه اومد که بهش گیر بدن و فرار از دست پلیس راه بندازه موفق نشد و آخرش هم که بستنی۱:۳۰ نیمه شب که تو اون هوای خاکی خیییییییییییییلییی مزه داد جای سیستم بازا و بستنی خوراش خالی

وحشت از غصه که نه ، ترسم از خاتمه هاست
ترس بیهوده ندارم ، صحبت از خاطره هاست
صحبت از کشتن نا خواسته عاطفه هاست
کوله باری پر از هیچ ، که بر شانه ماست
گله از دست کسی نیست ، مقصر دل دیوانه ماست . . .

با اهنگ کنسل۲ خراطها
!! در خیابانهای شدیدا غبار گرفته ی شهرمان...
)
!(یه چند وقتی میشه که پلیس بهمون گیر نداده که چه نسبتی با هم دارید؟!
اونم نیمه شب )


| Design By : nightSelect.com |



