X
تبلیغات
آسمونو بی تو خط خطی کردم..



























آسمونو بی تو خط خطی کردم..

هفته ی پیش آقای همسر جون  اس دادن که:

عزیزم واسه جمعه شب بلیط کنسرت گروه رستاک روگرفتم!

من که عاشق آهنگهای شاد و محلی  رستاک بودم.کلی جیغ جیغ کردم و دلم میخواست بپرم بغلش  .محکم ببوسمش ولی ....نبود که!شیفت بود...

جمعه کلی کار داشتیم همه رو سریع انجام دادیم  و یه ساعت قبل از شروع کنسرت رفتیم بیرون..سعیدم منو دعوت کرد آترین و واسم فیله ی سوخاری تند که خیلی دوست دارم خرید.بعدش رفتیم سالن مهر واسه دیدن کنسرت...

وااای  راجع به برنامه که هیچی نمیتونم بگم جز اینکه عالی بود!مخصوصا اونوقتی که آهنگ بندری زدن سالن ترکید از هیاهو و جیغ و داد!انتظار داشتم سعید منو آروم کنه ولی اون بیشتر از من جیغ میکشید!

خلاصه کلی خوش گذشت..بعداز کنسرت هم رفتیم سیستم بازی و بستنی کاکایویی مرو 

شب عالی بود.بازهم مثل کنسرتهای دیگه بعدش صدامون گرفته بود!

خوشحالیم که گروه رستاک به اهواز  اومد.واسشون 

نوشته شده در شنبه بیست و نهم مهر 1391ساعت 22:48 توسط زالزالک| |

 

به رودخونه نگاه کردم و گفتم:

آهای کارون !

 دلم بدجوری سنگینی میکنه..

دلت اونقدر بزرگ هست که یه چند روزی غصه های منو توش جا کنی؟

آخه..

دلم بدجوری سنگینی میکنه...

 

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 19:8 توسط زالزالک| |

ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم

چند وقت است كه هر شب به تو می اندیشم

به تو آری

 به تو یعنی همان منظر دور به همان سبز صمیمی

به همان باغ بلور

 به همان سایه همان وهم

 همان تصویری كه سراغش ز غزل های خودم می گیری

به همان زل زدن از فاصله دور به هم

 یعنی آن شیوه فهماندن منظور به هم

به تبسم ، به تكلم ، به دلارایی تو

 به تماشا ،  به خموشی، به شكیبایی تو

به نفس های تو در سایه سنگین سكوت

 به سخن های تو به لهجه شیرین سكوت

شبهی چند شب است آفت جانم شده است

 اول نام كسی ورد زبانم شده است

در من انگار كسی در پی انكار من است

 یك نفر مثل خودم عاشق دیدار من است

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390ساعت 13:26 توسط زالزالک| |

...

حالم خوب نیست...

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم تیر 1390ساعت 15:20 توسط زالزالک| |

نه سلامم نه علیکم
نه سپیدم نه سیاهم
نه چنانم که تو گویی
نه چنینم که تو خوانی
و نه آنگونه که گفتند و شنیدی
نه سمائم نه زمینم
نه به زنجیر کسی بسته ام و بردۀ دینم
نه سرابم
نه برای دل تنهایی تو جام شرابم
نه گرفتار و اسیرم
نه حقیرم
نه فرستادۀ پیرم
نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم
نه جهنم نه بهشتم
چُنین است سرشتم
این سخن را من از امروز نه گفتم، نه نوشتم
بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم ...
گر به این نقطه رسیدی
به تو سر بسته و در پرده بگویــم
تا کســی نشنـود این راز گهــربـار جـهان را
آنچـه گفتند و سُرودنـد تو آنـی
خودِ تو جان جهانی
گر نهانـی و عیانـی
تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی
تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی
تو خود اسرار نهانی
تو خود باغ بهشتی
تو بخود آمده از فلسفۀ چون و چرایی
به تو سوگند
که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی در همه افلاک بزرگی
نه که جُزئی
نه که چون آب در اندام سَبوئی
تو خود اویی بخود آی
تا در خانه متروکۀ هرکس ننشـــینی و
بجز روشنــی شعشـعۀ پرتـو خود هیچ نبـینـی
و گلِ وصل بـچیـنی....
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم خرداد 1390ساعت 20:24 توسط زالزالک| |

تولدم مبارک

نوشته شده در شنبه چهاردهم خرداد 1390ساعت 11:46 توسط زالزالک| |

وحشت از عشق که نه ، ترسم از فاصله هاست
وحشت از غصه که نه ، ترسم از خاتمه هاست
ترس بیهوده ندارم ، صحبت از خاطره هاست
صحبت از کشتن نا خواسته عاطفه هاست
کوله باری پر از هیچ ، که بر شانه ماست
گله از دست کسی نیست ، مقصر دل دیوانه ماست
. . .

نوشته شده در یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390ساعت 18:55 توسط زالزالک| |

 

دنبال مزار من مظلومه نگردید

هرجا دلتان می شکند قبر من آنجاست

السلام اي دخت و ام مصطفي

اي چراغ شام تار مرتضي

السلام اي شافع روز جزا

اي كه پهلويت شكسته از جفا

فاطمه اي مادر و دخت پدر

فاطمه خصم نفاق و شرك وزر

اي به روز سختي خون و قيام

تو همه زخم عليت التيام

اي ز عشق جان حيدر سوخته

اي كه دشمن رازخشم افروخته

اي يگانه يادگار مصطفي

فاطمه مظلومه آل عبا

نوشته شده در یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390ساعت 14:0 توسط زالزالک| |

این همه لاف زن و مدعی اهل ظهور

پس  چرا یار نیامد که نثارش باشیم!

سالها منتظر سیصد و اندی مرد است...

آنقدر مرد نبودیم که یارش باشیم

اگر آمد خبر رفتن ما را بدهید

به گمانم که بنا نیست کنارش باشیم!!!

نوشته شده در یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390ساعت 11:9 توسط زالزالک| |

دیشب بسی دیوانگی کردیم با اهنگ کنسل۲ خراطهاClap!! در خیابانهای شدیدا غبار گرفته ی شهرمان...

بسی فاز داد سیستم و حرکتهای نمایشی همسری (هرچند بهش رو ندادم وگرنه الان ..فاتحه! )

ولی هرچی جلوی پلیس هی سوسه اومد که بهش گیر بدن و فرار از دست پلیس راه بندازه موفق نشد !(یه چند وقتی میشه که پلیس بهمون گیر نداده که چه نسبتی با هم دارید؟! اونم نیمه شب )

و آخرش هم که بستنی۱:۳۰ نیمه شب که تو اون هوای خاکی خیییییییییییییلییی مزه داد

جای سیستم بازا و بستنی خوراش خالی

نوشته شده در شنبه چهاردهم اسفند 1389ساعت 11:44 توسط زالزالک| |

Design By : nightSelect.com